X
تبلیغات
شیکسون

یکشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ب.ظ

اینجا می نویسم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مردی در ایستگاه آخر !

یکشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:55 ب.ظ

تمام دریچه ها را

می بندم !

اما نور هنوز

چشمانم را

آزارمی دهد !

پتوی قدیمی ام را

تمام قد

روی سرم می کشم !



این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد !


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مردی تنها پشت میز !

یکشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:21 ق.ظ

بیا و بنشین روبروی من

تا حرف بزنیم !

- تنها صداست که می ماند -

بیا درباره موهای سپید من حرف بزنیم !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

۱۰

شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 01:01 ق.ظ

عروس خانوم تشریف نمیارن؟

شیر زنی بود واسه خودش ،کشتنش !
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

همه هواپیماهای من سقوط می کنند !

چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1389 ساعت 01:39 ق.ظ

چقدر خوب بود اگر نگاهت را از روی انگشتان باریک و درازم بر می داشتی تا بدون دستپاچگی می توانستم از کاغذ اسیر در دست هایم  هواپیما یا موشکی کاغذی بسازم که بیشتر در آسمان چشمانت غوطه می خورد و من را نزد تو عزیز می کرد.

اما امان از دست های معجزه گر احمدرضا.

موشک هایی می ساخت که تا مرز رویاهای تو پیش می رفتند ومی رقصیدندبرایت و شاید درون ات نفوذ میکردند. اما چون من هیچگاه از مرزهای درون تو عبور نکردم و هیچ درک صریحی از آن ندارم درباره این موضوع نمی توانم نظری قاطع بدهم.

در بازی موشک های کاغذی من هر روز تو را به احمدرضا می باختم و جایزه اش  خنده های تو بود که با دندان های سفید و ردیف ات نشان اش می دادی و دست ات ،که می گرفت که در راه برگشت به خانه گم نشوی.

من که می دانم ما ، هرسه ، راه خانه را خوب بلد بودیم.

نه ! من خلبان این هواپیما نیستم.

من مسافری هستم سرش را به پنجره همیشه بسته هواپیما تکیه داده و آنچنان تاریکی مطلق بیرون را نگاه میکند که انگار چیزی درون اش یافته است.

و زمین ِ پیر که موهایش از برف سپید شده است هر لحظه و با سرعت به پنجره که مرد کنارش نشسته است نزدیک تر می شود .


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       12    >>