اینجا می نویسم .
تمام دریچه ها را
می بندم !
اما نور هنوز
چشمانم را
آزارمی دهد !
پتوی قدیمی ام را
تمام قد
روی سرم می کشم !
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد !
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تمام دریچه ها را
می بندم !
اما نور هنوز
چشمانم را
آزارمی دهد !
پتوی قدیمی ام را
تمام قد
روی سرم می کشم !
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد !
بیا و بنشین روبروی من
تا حرف بزنیم !
- تنها صداست که می ماند -
بیا درباره موهای سپید من حرف بزنیم !
عروس خانوم تشریف نمیارن؟
شیر زنی بود واسه خودش ،کشتنش !چقدر خوب بود اگر نگاهت را از روی انگشتان باریک و درازم بر می داشتی تا بدون دستپاچگی می توانستم از کاغذ اسیر در دست هایم هواپیما یا موشکی کاغذی بسازم که بیشتر در آسمان چشمانت غوطه می خورد و من را نزد تو عزیز می کرد.
اما امان از دست های معجزه گر احمدرضا.
موشک هایی می ساخت که تا مرز رویاهای تو پیش می رفتند ومی رقصیدندبرایت و شاید درون ات نفوذ میکردند. اما چون من هیچگاه از مرزهای درون تو عبور نکردم و هیچ درک صریحی از آن ندارم درباره این موضوع نمی توانم نظری قاطع بدهم.
در بازی موشک های کاغذی من هر روز تو را به احمدرضا می باختم و جایزه اش خنده های تو بود که با دندان های سفید و ردیف ات نشان اش می دادی و دست ات ،که می گرفت که در راه برگشت به خانه گم نشوی.
من که می دانم ما ، هرسه ، راه خانه را خوب بلد بودیم.
نه ! من خلبان این هواپیما نیستم.
من مسافری هستم سرش را به پنجره همیشه بسته هواپیما تکیه داده و آنچنان تاریکی مطلق بیرون را نگاه میکند که انگار چیزی درون اش یافته است.
و زمین ِ پیر که موهایش از برف سپید شده است هر لحظه و با سرعت به پنجره که مرد کنارش نشسته است نزدیک تر می شود .